ميرزا احمد ميرزا خداوردى

90

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

تسلّى مىداد [ كه ] خوف [ و ] انديشه مكنيد كه جدّ من با من همراه است ! بعد از ساعتى يك نفر ديگر از پيش آمده تقرير كرده بود : نه سالدات و نه توپ در اركوان در خانهء خان نيست ، همگى خلاف است . اما در قلعهء اركوان به قرارى دويست نفرى سالدات ، كما فى السابق ، بلكه چيزى اضافه شده مىباشند و ايلخى « 1 » خان را همگى برده‌اند در ميان قلعهء مزبور نگه‌دارى مىنمايند و مير حسن خان به عاليجاه « 2 » جعفر بيگ شاهسون مقرر فرمود : همان سالداتها را معه ايلخى ، بال بسته همين ساعت از شما مىخواهم و جعفر بيگ مزبور به قرار ده دوازده نفر سواره همراه خود برداشته ، به طرف قلعه هجوم‌آور گرديد . حالا خبرى به شماها بدهم كه مير حسن خان يك قلاده طوله مايط « 3 » هميشه همراه خود داشت و در وقت فرار كردن هم ، طوله مزبور همراه مىبرد . وقتى كه نيم فرسخى به خانهء خان مانده بود ، طوله به طريق عادت اولى پيش رفته بود به خانه و بيگ‌زادگان كه « 4 » بىخبر و ساده‌لوح در خانهء خان مسكن گرفته بودند ، به [ محض ] ملاحظهء طولهء مزبور متحير شده ، يكى از آنها گفته بود : يقين حالا صاحب اين طوله هم مىآيد و ديگران گفته بودند : اى مرد احمق ! اين طوله از شدت گرسنگى فرار كرده آمده است و صاحبش را چنان گم نكرديم [ كه بار ] ديگر بيايد . و در اين حرف مىبودند [ كه ] پيشتازان نوكران خان از قرهء طكانلو « 5 » پيش دستى كرده ، غفلتا به سر ايشان ريخته و هجوم‌آور شدند . و پدرم تقرير مىنمود : در نزد خان ، به غير از من ، به غير از دو نفر پيشخدمت و يك نفر تفنگ‌دار ، زياده نمانده ، همگى رفتند و صداى تفنگ به آسمان بلند گرديد و من هم تاب نياوردم ، اسب خودم را هى زده دوانيدم . خان صدا زد : مرو ! من گوش نكردم ، مىرفتم فرمود : حالا كه رفتيد ، بگوييد يكه‌سر « 6 » را بگيرند . يعنى كاظم بگ را كه پدر عبد الصمد بيگ من قريهء ماصلو « 7 » بوده باشد .

--> ( 1 ) . گله‌هاى اسب . ( 2 ) . در نسخه « عاليجاهان » . ( 3 ) . توله سگ . ( 4 ) . در نسخه « كدامى كه » . ( 5 ) . از روستاهاى اركوان كه اكنون اثرى از آن نيست . ( 6 ) . كلّه گنده . ( 7 ) . اطلاعى از اين محل به دست نيامد .